ميرزا محمد حيدر دوغلات
332
تاريخ رشيدى ( فارسي )
شاهى بيگ خان در اولانگ كاهدستان 132 نشسته بود ، به عظمتى كه شرح آن در اين مختصر گنجايش ندارد . تغيير و تخليل بر كار او در چندين سال ، هرگز در مخيله هيچكس متصور نمىشد . عجب حاليست ( 139 پ ) كه در اندك زمانى هَباءً مَنْثُوراً 133 شد ، به آن نوع كه عنقريب تحرير خواهد يافت . بالجمله پدرم را به انواع عظم كرايم ملاحظات مكرم داشت و به انعامات وافى و كافى مخصوص گردانيد . و بر سر قندهار آمد . در قندهار ، سلطان ناصر ميرزا بود كه سابقا 134 تحرير يافته است چهل روز محاصره كرد . آخر صلح كرد و غنايم ربود و بازگشته در آن سال در مشهد و نيشابور و استرآباد و تورشيز ، فرزندان ميرزا سلطان حسين را به سلاطين شاهى بيگ خانى محاربات رفتن . در تمامى محاربات ظفر بر اوزبك و هزيمت بر جغتاى بود ، اكثر كشته شدند . باقى السيوف خسته جستند ، چنان متفرق گشتند كه ديگر هرگز جمعيت صورت نيافت . در آن اثنا عبيد اللّه خان 135 كه در آن زمان سلطان بود ، اكثر فتوح به نام او بود ، با بخارا كه مقر سلطنت موروثى وى بود مىرفت ، مرا از پدر طلب نمود . سبب آن بود كه در تفصيل فرزندان پدرم ، تذكره يافته است كه فرزند كلانتر ايشان كه حبيبه سلطان خانش نام دارند ، بعد از فرار از شهر سبز ، شاهى بيگ خان به عبيد اللّه سلطان نسبت فرموده بود ، مرا از پدر طلبيده پيش همشيره به بخارا آورد . در زمستان همان سال ، شاهى بيگ خان به ماوراء النهر به عزيمت قزاق آمد كه دشت قپچاق 136 باشد . پدرم همراه شاهى بيگ خان به بخارا آمد . شاهى بيگ خان گذشته به قزاق رفت . پدرم را در سمرقند گذاشت . اول بهار برگشته آمد و به خراسان رفت . پدرم را با تيمور سلطان كه پسرش بود و سمرقند را به وى داده بود سپارش نمود . آن بهار پدرم در سمرقند بود و من با همشيره در بخارا مىبودم . در آن زمان خبر توجه سلطان محمود خان از مغولستان به اندجان به تظلم و خواهش رسيد . شاهى بيگ خان كس فرستاد ، پدرم را به خراسان طلبيد . چون پدرم به خراسان